پگاه حوزه
(١)
معناسازى تمدن غربى - فیاض ابراهیم
١ ص
(٢)
نگاه سختافزارى به علم و غفلت از وجوه نرمافزارى - افروغ عماد
٢ ص
(٣)
سياست اعتراضى و خواستگاه تقابل - سليمى بنى صادق
٣ ص
(٤)
عراق و قرن خيزشهاى شيعى - شیرودی مرتضی
٤ ص
(٥)
بحرانهاى جهانى، پيشگيرى يا هدايت - پور هاشمی سید عباس
٥ ص
(٦)
اسلام سياسى در راه رشد و برترى - سید باقری سید کاظم
٦ ص
(٧)
معقوليت گزارههاى دينى -
٧ ص
(٨)
همنشينى مرگ و معمارى - میراحسان احمد
٨ ص
(٩)
فروپاشى ناخواسته در تبعيد خود خواسته - حمد امیر
٩ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - سياست اعتراضى و خواستگاه تقابل - سليمى بنى صادق
سياست اعتراضى و خواستگاه تقابل
سليمى بنى صادق
ايالات متحده، اولين قدرت غربى بود كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، منافع منطقهاى آن بيش از ديگر بازيگران بينالمللى دستخوش دگرگونى گشت. تبديل ناگهانى ژاندارم و متحد وفادار اين كشور، به بازيگرى انقلابى و معترضى پرخاشگر، ايران پس از انقلاب را واجد ويژگىهاى منحصر به فردى ساخت كه تقابل ارزشهاى ايدئولوژيك، بنبست روابط ديپلماتيك و گسترش بحران فى ما بين تهران - واشنگتن را طى بيش از دو دهه گذشته در پى داشت. در نوشته حاضر برخى از مهمترين خصوصيات جمهورى اسلامى كه نقاط اصطكاك ميان ايران و امريكا است، مورد بررسى قرار مىگيرد.
«پگاه»
١. استقلال در سياستخارجى
با سقوط رژيم پهلوى در بهمن ماه ١٣٥٧ ه. ش (فوريه ١٩٧٩ م) و پيروزى انقلاب اسلامى، نظام نوپاى جمهورى اسلامى ايران، تز سياسى «نه شرقى، نه غربى» را جايگزين سياست انطباق رضايتآميز، در سياستخارجى خود ساخت. اين عمل، ضمن بر هم زدن توازن قوا در منطقه خليج فارس، بدون گرايش به دو بلوك موجود، بسان قطب سومى در برابر قطب شرق و غرب ظاهر شد.
استقلال در سياستگذارى خارجى، تحت لواى سياست اعتراضى «نه شرقى، نه غربى» بر گرفته از عقايد اسلامى و نيز عبرتآموزى از مداخلات قدرتهاى جهانى در تاريخ سياسى - اجتماعى معاصر بود كه ريشه مشكلات داخلى ايران را در اعمال نفوذ خارجى، بهويژه ايالات متحده امريكا مىديد.
به دنبال تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران و گنجاندن اصول مبنايى در آن، سياست «نه شرقى، نه غربى» ، قانونمند شد و از آن پس به عنوان روح حاكم بر سياستخارجى جمهورى اسلامى ايران به حساب آمد. برخى از مهمترين اصول مندرج در قانون اساسى جمهورى اسلامى كه در اين رابطهاند، عبارتند از:
١. تنظيم سياستخارجى كشور بر اساس معيارهاى اسلام (١) ;
٢. توجه به سعادت نوع انسانى در كل جامعه بشرى (٢) ;
٣. رد دخالت در امور داخلى كشورهاى ديگر (٣) ;
٤. نفى هر گونه ستمگرى و ستمكشى (٤) ;
٥. نفى هر گونه سلطهگرى و سلطهپذيرى (٥) ;
٦. عدم تعهد در برابر قدرتهاى سلطهگر (٦) ;
٧. جلوگيرى از سلطه اقتصادى بيگانه بر اقتصاد كشور (٧) ;
٨. طرد كامل استعمار (٨) ;
٩. جلوگيرى از نفوذ اجانب (٩) ;
١٠. استقلال سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى كشور (١٠) ;
١١. نفى و اجتناب از پيمانهايى كه موجب سلطه بيگانه بر منابع طبيعى، اقتصادى و فرهنگى گردد (١١)
١٢. دفاع از حقوق مسلمانان (١٢) ;
١٣. تعهد برادرانه نسبتبه همه مسلمانان (١٣) ;
١٤. ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى و وحدت جهان اسلام (١٤) ;
١٥. حمايت از مبارزه حقطلبانه مستضعفان در برابر مستكبران در هر نقطه جهان (١٥) ;
١٦. روابط صلحآميز با دول غير محارب (١٦) .
اصل «نه شرقى، نه غربى» مبين هويت مستقل و خط مشى غير وابسته انقلاب اسلامى در برابر قدرتهاى بزرگ است. در واقع اين شعار اساسى، جلوهاى از اصل عدم تعهد در اصول انقلاب اسلامى است كه تا به حال در هيچ يك از انقلابها، نهضتها و حركتهاى آزادىبخش، بدين گونه وجود نداشته است. البته بايد توجه داشت كه مراد از «شرق و غرب» ، شرق و غرب جغرافيايى نيست; بلكه منظور «گرايش و وابستگى» به هر قدرتى است كه از ديد ايران نامشروع مىباشد. امام خمينى (ره) بنيانگذار جمهورى اسلامى، شعار «نه شرقى، نه غربى» را چنين تشريح نمودند:
آرى، شعار نه شرقى، نه غربى ما، شعار اصولى انقلاب اسلامى در جهان گرسنگان و مستضعفين بوده و ترسيمكننده سياست واقعى عدم تعهد كشورهاى اسلامى و كشورهايى است كه در آينده نزديك و به يارى خدا، اسلام را به عنوان تنها مكتب نجاتبخش بشريت مىپذيرند... كسى گمان نكند كه اين شعار، شعار مقطعى است كه اين سياست ملاك عمل ابدى مردم و جمهورى اسلامى ما و مسلمانان سرتاسر عالم است; چرا كه شرط ورود به صراط نعمتحق، برائت و دورى از صراط گمراهان است كه در همه سطوح و جوامع بايد پياده شود. (١٧)
علىرغم اين كه ايران در سه دهه قبل از انقلاب، بهطور اعم در حيطه اقتدار غرب و به نحو اخص، تحتسيطره و سلطه ايالات متحده امريكا بود، پس از انقلاب اسلامى، سمت و سوى سياست اعتراضى در روابط خارجى ايران علاوه بر نشانهروى به سوى غرب و امريكا، قطب ديگر يعنى راس جهان كمونيستى و ابر قدرت شرق را تا قبل از فروپاشى شوروى سابق كه خوى مداخلهگرايى و سلطهجويى خود را حفظ كرده بود، مورد هدف قرار مىداد. امام خمينى (ره) معمار انقلاب اسلامى ضرورت مبارزه با كمونيسم را چنين توصيف كرد:
ما به همان اندازه كه با استعمارگران غرب مبارزه مىكنيم، با كمونيسم بينالمللى نيز مقابله مىنماييم و شما بايد بدانيد كه خطر كمونيسم كمتر از خطر امريكا نيست. وظيفه ما اين استكه در مقابل ابرقدرتها بايستيم و قدرت ايستادن هم داريم. (١٨)
ايالات متحده امريكا در زمره نخستين كشورهايى بود كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى، دولت جديد جمهورى اسلامى ايران را به رسميتشناخت. با وجود اين، اجراى سياست اعتراضى از سوى تهران پيامدهاى زيانبارى براى واشنگتن در پى داشت. اهميت اين مطلب زمانى آشكار مىشود كه توجه داشته باشيم قبل از انقلاب، كشور ايران مهمترين پايگاه امريكا در منطقه بوده است.
در واقع با شروع انقلاب و تحقق حكومت اسلامى در ايران، بر جهانيان مسلم گرديد كه ايران ديگر نمىخواهد بيش از اين در اردوگاه غرب باقى بماند. از شعار محورى سران انقلاب «پس از شاه، نوبت امريكاست» برمىآيد كه ايران، تمايل، قصد و عزم خود را به خروج از اردوگاه غرب اعلام كرده است.
بر اين اساس، به محض وقوع انقلاب اسلامى، حركات ضد امريكايى نظير برچيدن پايگاههاى استراقسمع امريكا، اخراج مستشاران نظامى، تجارى و سرمايهداران امريكا، خارج شدن از پيمان «سنتو» (١٩) و به تبع آن متلاشى شدن آن پيمان و از بين و سيتو (٢١) در تكميل سياستسدنفوذ، فروپاشى سياست دوستونى در تامين منيتخليج فارس در راستاى منافع امريكا، عدم پذيرش سفير جديد امريكا از سوى دولت موقت و متعاقب آن تقليل روابط سياسى بين دو كشور و لغو قراردادهاى نظامى دو جانبه از سوى نظام نو پاى جمهورى اسلامى ايران، تحقق يافت.
جهتگيرى اعتراضى در سياستخارجى جمهورى اسلامى بر ضد امريكا، هنگامى به اوج خود رسيد كه دانشجويان پيرو خط امام، سفارت امريكا را در آبانماه ١٣٥٨ ه. ش (نوامبر ١٩٧٩ م) به اشغال خود در آورده، كاركنان آن را به جرم جاسوسى و اعمال خرابكارانه به گروگان گرفتند. دولت امريكا در پى اين واقعه، در فروردين ماه ١٣٥٩ ه. ش (آوريل ١٩٨٠م) روابط سياسى خود را با ايران قطع و سفارت سوئيس را به عنوان حافظ منافع خود در ايران معرفى كرد و علاوه بر تحريم اقتصادى و مسدود كردن دارايىهاى ايران، با حمله نظامى به ايران در واقعه طبس، جهتگيرى خصمانه خود را عليه انقلاب اسلامى، علنى ساخت. (٢٢)
با عنايتبه اين نكته كه جهتگيرى اعتراضى، سياستى واكنشى، متاثر از عملكرد طرف مقابل است و شدت و ضعف و استمرار و اختتام آن، بر اساس ميزان عامل واكنش، در نوسان است، استمرار جهتگيرى اعتراضى «نه شرقى، نه غربى» در سياستخارجى جمهورى اسلامى ايران عليه ايالات متحده نيز، تحت تاثير موضعگيرىها و عملكرد خصمانه ايالات متحده، سير صعودى به خود گرفته است. اين سمتگيرى - بهويژه پس از فروپاشى اتحاد شوروى و ادعاهاى قلدرمآبانه امريكا طى سالهاى اخير - با شدت بيشترى در سياستخارجى جمهورى اسلامى، جلوهگر شده است. از ديدگاه حضرت آيتالله خامنهاى، رهبر معظم انقلاب اسلامى، استمرار و تحقق شعار «نه شرقى، نه غربى» پس از فروپاشى بلوك شرق در نظام جمهورى اسلامى، ضرورتى اجتنابناپذير است:
امروز كه با تحولات شوروى و اروپا، بلوك شرق منهدم گشته و شوروى از جايگاه ابرقدرتى فرو افتاده، رژيم امريكا در صحنهاى به ظاهر بىرقيب به تظاهر مستانه و غرورآميز خود سرگرم است و بدون پايبندى به قيود و رسوم معمول روابط جهانى، قلدرانه مطامع خود را بر مصالح همه ملتها ترجيح داده و در هر كارى خود سرانه دخالت مىكند و براى تامين آنچه منافع خود فرض كرده، عنان گسيخته هر جنايتى را مرتكب مىشود و بىمحابا دستخود را تا مرفق به خون بىگناهان مىآلايد، و هر دو بلوك سابق شرق و غرب را، عرصه حضور نظامى، جاسوسى، تبليغاتى و بهرهكشى خود قرار داده است. اصل «نه شرقى، نه غربى» به معناى عدم تسليم در برابر اين افزونخواهى مستكبرانه و مقابله جدى با دست اندركاران آن رژيم به منافع امت اسلامى و رد و نفى رسوم و قيودى است كه آن رژيم به جاى اصول پذيرفته بينالمللى از سوى خود و براى حفظ مطامع خود وضع و جعل كرده است. (٢٣)
در واقع، علت اصلى ادامه و شدت جهتگيرى انقلابى را درسياستخارجى جمهورى اسلامى عليه امريكا، بايد در آرمانها و اعتقادات مكتبى اسلام، و نيز خوى استكبارى و برترىطلبى امريكا جستجو كرد. رهبرى انقلاب اسلامى درباره خاستگاه اين جهتگيرى مىفرمايد:
«مبارزه ملت ايران يك مبارزه شعارى، يك مبارزه احساساتى، يك مبارزه موسمى و تاكتيكى نيست. يك مبارزه قرآنى است، يك مبارزه عميقاست; داراى ريشه مكتبى است. با همه مظاهر استكبار ما در دنيا برخورد مىكنيم. با امريكا چرا بيشتر از ديگر دولتها و مستكبرين عالم برخورد مىكنيم؟ چون بيشتر از همه مستكبر است. چون جاهلانهتر و غرورآميزتر از همه، استكبار را بهكار مىبرد. (٢٤)
بر اين اساس، به كرات و در مناسبتهاى مختلف از جانب مسئولين نظام جمهورى اسلامى، تعديل مواضع و دورى جستن از خط مشى سلطهجويانه و سياستهاى مداخلهگرانه امريكا، شرط كنارهگيرى از سياست اعتراضى از جانب جمهورى اسلامى اعلام شده است. بهعنوان مثال، حجةالاسلام هاشمى رفسنجانى، رئيس جمهورى وقت ايران در بهمن ماه ١٣٧١ ه. ش، اعلام كرد: «حرف ما بر سر سياستهاى استكبارى امريكاست و اگر اين سياست تعديل شود، هيچ خصومتى بين دو كشور وجود نخواهد داشت.» (٢٥)
بنابراين بر اساس انديشههاى سياسى اسلام كه سياستخارجى جمهورى اسلامى ايران نيز، مبتنى بر آن است، هر گونه سلطهجويى و سلطهپذيرى، بهشدت و صراحت محكوم شده است; زيرا در صورت به وجود آمدن سلطه، كرامت و ارزشهاى والاى انسانى، از بين خواهد رفت.
در واقع ضمن اينكه سلطهجويى به دليل ستمگرى و تجاوز به حقوق ديگران، محكوم است. سلطهپذيرى نيز از آن جهت كه نشانه ضعف، خوارى و پذيرش اسارات ديگران مىباشد، بهصورت مضاعف نكوهش شده است. با اين اعتقاد، انقلاب اسلامى بسان مشعل فروزانى است كه صراط مستقيم انسانيت را به كشورهاى جهان سوم و بهويژه ممالك اسلامى نشان مىدهد. بنيانگذار جمهورى اسلامى، اين مهم را چنين بيان فرمودند:
انقلاب اسلامى ما تا كنون كمينگاه شيطان و دام صيادان را به ملتها نشان داده است. جهانخواران و سرمايه داران و وابستگان آنان توقع دارند كه ما شكسته شدن نونهالان و به چاه افتادن مظلومان را نظاره كنيم و هشدار ندهيم و حال آنكه، اين وظيفه اوليه ما و انقلاب اسلامى ماست كه در سراسر جهان صدا زنيم كه اى خواب رفتگان، اى غفلت زدگان، بيدار شويد و به اطراف خود نگاه كنيد كه در كنار لانههاى گرگ، منزل گرفتهايد! برخيزيد كه اينجا جاى خواب نيست و نيز فرياد كشيم، سريعا قيام كنيد كه جهان ايمن از صياد نيست. (٢٦)
بر اين اساس است كه سياست اعتراضى و موضعگيرى انقلابى، به عنوان ركن اصلى و استراتژى كلى نظام جمهورى اسلامى در سياستخارجى استمرار مىيابد. اين استراتژى از سوى آيتالله خامنهاى، رهبرى انقلاب اسلامى چنين تبيين شد:
جمهورى اسلامى موظف است كوچكترين تغييرى در چهره با صلابت و موضع با عزت خود در مناسبات بينالمللى ايجاد نكند. با قلدران از موضع قدرت و با دولتهاى ضعيف از موضع حمايت و با ملتهاى به پا خاسته از موضع رعايت و هدايتسخن بگويد. (٢٧)
٢. ضديتبا اسرائيل
كشور فلسطين، سرزمين كم وسعتى است كه در منطقه خاورميانه و در شرق مديترانه قرار دارد. اين سرزمين در قلب جهان عرب و حلقه اتصال شرق به غرب و همچون پلى براى سه قاره آسيا، اروپا و آفريقا است. همچنين فلسطين مورد توجه و جاذبه ويژه سه دين بزرگ يهود، مسيح و اسلام مىباشد كه اين موقع مهم و خصوصيات ويژه، اين كشور را به صورت يكى از مناطق استراتژيك جهان درآورده است. اما اشغال آن توسط صهيونيستها با حمايت دولتهاى غربى و نيز آواره شدن چندين ميليون فلسطينى، اين سرزمين را به كانون بحران در خاورميانه تبديل ساخته است. (٢٨)
به دنبال اشغال فلسطين و تبديل شدن آن به كانون بحران در خاورميانه، عناصر و عوامل متضادى نظير مردم فلسطين، اعراب، دول بزرگ و پيروان مكاتب اسلام، مسيحيت، يهود، عدالتخواهان، انساندوستان و نژاد پرستان در آن ايفاى نقش كردهاند. وجود و مشاركت چنين عوامل ناهمگونى در يك بحران، بيش از هر چيز، بيانگر عمق و وسعت مسئله و نيز حساسيت آن است; چنانكه نه تنها پيدايش دولت صهيونيستى، موجب تحولات مهمى در خاورميانه گرديد، بلكه ادامه حيات آن نيز يكى از ابعاد سياست جهانى و بينالمللى گرديده است.
به دليل فشار و نفوذ لابى و گروه فشار صهيونيستى در جامعه و سياست ايالات متحده، خوش خدمتى رژيم صهيونيستى به امريكا و نيز برخوردارى اسرائيل از موقعيت ويژه جغرافيايى، سبب گرديد تا رژيم صهيونيستى اسرائيل پس از جنگ جهانى دوم، تحت چتر امنيتى امريكا قرار گيرد. «ال گور» معاون كلينتون در ديدار با نخست وزير اسرائيل، دامنه حمايت ايالات متحده را از اسرائيل چنين اعلام داشت: «ما خواهان آن هستيم كه ترديدها جاى خود را به واقعيتها بدهند و از جمله مهمترين اين واقعيتها آن است كه امريكا هرگز اسرائيل را تنها نخواهد گذاشت.» (٢٩)
حمايت امريكا از اسرائيل بيش از هر چيز، متاثر از نقشى است كه رژيم صهيونيستى به عنوان حافظ منافع امريكا در منطقه بازى مىكند. «بن گورين» ، از اسرائيل بهمثابه برج ديدهبانى امريكا در خاورميانه در ميان كشورهاى اسلامى ياد كرده است. بر اين اساس، هر دو بازيگر امريكا و اسرائيل در ادامه حيات و بقاى خود، لازم و ملزوم يكديگرند و نظام ارزشى دو كشور نيز متاثر از همديگر گشته است. كلينتون در پيامى به نخستوزير اسرائيل بهمناسبت پنجاهمين سال اشغال سرزمين فلسطين، از اين واقعيت پرده برداشت: «امريكا و اسرائيل دو روح در يك بدن هستند. ارزشها و هدفهاى امريكا و اسرائيل مشترك است و امريكا به رابطه مستحكم با تل آويو به خود مىبالد.» (٣٠)
اما يكى از نقاط اصطكاك و برخورد ايالات متحده با جمهورى اسلامى ايران، اختلاف نگرش و گرايش اين دو كشور راجع به رژيم صهيونيستى مىباشد. بر خلاف نظر واشنگتن، سران جمهورى اسلامى ايران، از همان ابتداى شروع نهضت در سال ١٣٤٢ ه. ش، با حمايت از ميليونها آواره فلسطينى و محكوميت اشغال اين سرزمين، موضع انقلابى خود را به نمايش گذاشتند; چنانكه يكى از موارد محدوديتهاى سه گانه اعلام شده از طرف رژيم پهلوى براى امام خمينى (ره)، عدم موضعگيرى مخالف، درقبال اسرائيل بود.
به رغم فشارهاى وارده بر سران نهضت و تبعيد امام خمينى (ره) به خارج از كشور قبل از انقلاب، خطر موجوديت اسرائيل همواره از سوى ايشان گوشزد شد. اين روند پس از پيروزى انقلاب اسلامى، نه تنها با شدت هر چه بيشتر ادامه يافت، بلكه با راهنمايىها و خط مشىهاى مشخص شده از جانب امام (ره)، ضديتبا اسرائيل به صورت اصل جدايىناپذير از سياستخارجى جمهورى اسلامى درآمد. بهعنوان مثال، ايشان در تاريخ ٢٢/١١/١٣٥٨ ه. ش، در اين رابطه چنين فرمودند:
من در طول نزديك به بيستسال خطر اسرائيل را گوشزد نمودهام. بايد همه به پاخيزيم و اسرائيل را نابود كنيم و ملت قهرمان فلسطين را جايگزين آن گردانيم. (٣١)
اعلام آخرين جمعه ماه مبارك رمضان هر سال از سوى معمار انقلاب اسلامى، بهعنوان روز قدس نيز، در همين راستا بوده است. از اين موضع بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران چنين برمىآيد كه همگرايى و همبستگى بينالمللى مسلمانان در حمايت از حقوق طبيعى مردم فلسطين، چاره اساسى حل اين بحران است; بهگونهاى كه ايشان را اعتقاد بر اين بود كه «اگر مسلمين مجتمع بودند و هر كدام يك سطل آب به [روى] اسرائيل مىريختند، او را سيل مىبرد.» (٣٢)
به احتمال قريب به يقين، يكى از دلايل موضعگيرى هيات حاكمه و سران نظام جمهورى اسلامى عليه اسرائيل، رابطه متقابل اسرائيل با امريكا است; همچنانكه امام خمينى (ره)، نقش اسرائيل را براى ايالات متحده اينچنين بيان مىكند: «اسرائيل اين جرثومه فساد، هميشه پايگاه امريكا بوده است.» (٣٣)
رابطه امريكا و اسرائيل در نگاه كارگزاران جمهورى اسلامى، از ديدگاه و زوايه ديگرى نيز قابل تامل است. در حالى كه اسرائيل در ديد سران كاخ سفيد به عنوان پايگاه استراتژيك ايالات متحده در خاورميانه، به حساب مىآيد و رئيس جمهور امريكا به داشتن رابطه باآن، به خود مىبالد، امريكا بازيچه طراحان و سياستمداران صهيونيستى قرار گرفته است. حجةالاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمى، رئيس جمهورى اسلامى ايران، در مصاحبه با شبكه خبرى. C.N.N ، در تشريح اين مطلب گفت:
ما پايتخت امريكا را واشنگتن مىدانيم و در آنجا است كه بايد درباره منافع امريكا تصميم گرفته شود... ولى تلقى خاورميانهاى و مسلمانها اين است كه پايتختسياست امريكا، تل آويو است نه واشنگتن. (٣٤)
علاوه بر اين، مهمترين پايه استدلالى و توجيه منطقى حمايت مسئولان جمهورى اسلامى از مردم آواره فلسطين و مخالفت آنها با دولت اسرائيل، نگرش ايدئولوژيكى و متاثر از اعتقادات مذهبى است. رهبر فرزانه انقلاب اسلامى، در ديدار «شيخ احمد ياسين» ، رهبر روحانى حركت مقاومت اسلامى فلسطين (حماس)، در تاريخ ١٢/٢/١٣٧٧ ه. ش ابراز داشت: «فلسطين خط مقدم مبارزه اسلام با كفر و حق با باطل است.» (٣٥)
در اين ديدار، موضع صريح سياستخارجى جمهورى اسلامى در قبال بحران فلسطين، از جانب ايشان بيان گرديد:
نظام اسلامى حتى يك ساعتحكومت غاصب صهيونيسم را به رسميت نخواهد شناخت و همچنان با اين غده سرطانى مبارزه خواهد كرد... هيچ فشار سياسى و تبليغى نمىتواند ملت ايران را از حمايت مبارزان فلسطينى باز دارد. (٣٦)
در حال حاضر نيز در حالى كه صلح خاورميانه با خطدهى امريكا بين دولتبه اصطلاح خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستى در جريان است و انتفاضه مردم و گروههاى فلسطينى در قبال آن عكس العمل نشان داده و از پذيرش آن سرباز مىزنند، جهتگيرى سياستخارجى جمهورى اسلامى، مبتنى بر اطلاعرسانى ارشادى و ارايه شناخت واقعى از ماهيت و هدف نهايى پيمان صلح است. رهبر گرانقدر انقلاب اسلامى، خطاب به «شيخ احمد ياسين» يادآور شد: «سياست امريكا، صهيونيستها و استعمارگران به فراموشى سپردن مسئله فلسطين است.» (٣٧)
طبيعى است كه باتوجه به موقعيت و جايگاه اسرائيل نزد امريكايىها، دستاندركاران سياستخارجى اين كشور در قبال موضع جمهورى اسلامى، از خود واكنش نشان دهند; چنانكه بهطور مكرر به گوش مىرسد كه ايران و گروههاى فلسطينى به عنوان سازمانهاى تروريستى قلمداد مىشوند كه در روند صلح خاورميانه اخلال مىكنند. بهعنوان مثال راديو دولتى امريكا در گفتارهاى رسمى خود كه ديدگاهها و مواضع وزارت امور خارجه ايالات متحده امريكا را منعكس مىكند، در تاريخ ١١/٣/١٣٧٥ ه. ش اعلام كرد:
امروز كشور بانى تروريسم بينالمللى، ايران است. مقامات دولتى ايران كرارا با گروههاى تروريستى ملاقات مىكنند و آنها را به استفاده از خشونتبراى نابود كردن جريان صلح ترغيب مىكنند... ايران پول در اختيار اين گروهها قرار مىدهد كه در مورد حماس چندين ميليون دلار در سال است... همچنين ايران در اختيار اين گروهها اسلحه و ساير لوازم پشتيبانى قرار مىدهد.» (٣٨)
در مجموع با وجود اين اوضاع و احوال، مسئله فلسطين يكى از نقاط حساس، تلاقى، اصطكاك و اختلاف ايالات متحده با جمهورى اسلامى ايران است. مسئله فلسطين همچنان اساس مسائل خاورميانه را تشكيل مىدهد كه به نظر مىرسد، بدون يافتن راه حلى براى آن، بحران خاورميانه فروكش و صلحى پايدار در اين منطقه برقرار نخواهد شد.
٣. كانون اسلامگرايى
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و بهتبع آن امواج بيدارى اسلامى در خاورميانه و شمال آفريقا، جو سياسى منطقه را دگرگون ساخت. اكثريت قريب به اتفاق محققان مسائل اسلام، خاورميانه و جهان عرب متفق القولند كه انقلاب اسلامى ايران، بزرگترين محرك جنبشهاى سياسى اسلام و بيدارى و خيزش اسلامى مىباشد.
به اعتقاد بسيارى از تحليلگران و متخصصان امور خاورميانه، گروهها و حركتهاى اسلامگرا در كشورهاى اين منطقه، به دو صورت مستقيم و غير مستقيم تحت تاثير انقلاب اسلامى قرار گرفتهاند. تاثير مستقيم، گروههايى را شامل مىشود كه در اثر ارتباط مستقيم با ايران و گاه نيز به تشويق و تاييد جمهورى اسلامى به وجود آمدهاند. حركتهاى اسلامگراى كشورهاى لبنان، عراق، عربستان سعودى، كشورهاى حاشيه خليج فارس، فلسطين اشغالى و گروههايى از كشورهاى واقع در شمال افريقا مستقيما تاثير انقلاب اسلامى ايران بودهاند.
اما تاثيرپذيرى غير مستقيم جنبشهاى اسلامى بدين صورت است كه وقوع انقلاب اسلامى و اهميت آن باعث گرديده تا جنبشهاى اسلامى جديدى بهطور مستقل به وجود آيند و در پى رسيدن به جامعه سياسى اسلام باشند. براين اساس برخىگروهها و حركتهاى اسلامى واقع در مصر و سوريه تحت تاثير غير مستقيم انقلاب اسلامى ايران به وجود آمدند.
علاوه بر اين، نبايد اين نكته مهم را از نظر دور داشت كه افزون بر گروههاى نوظهور مسلمان، انقلاب اسلامى بر جنبشهاى سابقهدار جهان عرب نظير اخوانالمسلمين و انشعابات آن نيز كه سابقه آنها به قبل از وقوع انقلاب اسلامى بر مىگردد، تاثير گذار بوده است. (٣٩)
با عنايتبه اين تاثيرگذارى، ايالات متحده از اين جهتخواهان فروكش كردن موج اسلامگرايى است; زيرا اسلامگرايان خواستار تنظيم سياست، اقتصاد، فرهنگ، قانون و آداب اجتماعى جوامع اسلامى بر محور تعاليم اسلامى ناب مىباشند كه همين امر، رهايى جهان اسلام را از جنبههاى تقليدى خارجى و بهويژه ارزشها و الگوهاى غربى در پى دارد. اين در حالى است كه سياستمداران امريكايى به قدرت كارساز و بنيان برافكن اسلامگرايان پى بردهاند. به عنوان مثال «برژينسكى» بهطور صريح اعتراف كرد: «موج بنيادگرايى اسلامى بيش از حد مغلوب كننده بود.» (٤٠)
با توجه به حمايت جمهورى اسلامى ايران از حركتها و جنبشهاى رهايىبخش مسلمان از يك سو، و الگو قرار دادن آن از جانب اين گروهها از ديگر سو، به نظر مىرسد، ايالات متحده براى خلاصى از تهديدى كه از سوى حركتهاى مسلمان منطقه، براى بر هم زدن وضع موجود و ثبات تحميلى غرب جهت استمرار جريان انتقال انرژى و منابع زيرزمينى به سوى كشورهاى پيشرفته صنعتى صورت مىپذيرد، از خود عكسالعمل نشان مىدهد. اين واكنشها عمدتا بهمنظور ناكام ساختن تجربه موفق جمهورى اسلامى و به ياس كشانيدن دلبستگى و اميد به آن براى تشكيل يك دولت مستقل و آزاد از نفوذ قدرتهاى خارجى و متكى بر منافع خود، صورت مىگيرد كه در عمل نيز واشنگتن در صدد نابودى انقلاب اسلامى برآمده است.
اين در حالى است كه بهرغم فشارهاى وارده بر ايران، مسئولان جمهورى اسلامى از پشتيبانى و كمكرسانى به گروههاى مسلمان، دريغ نمىورزند. شايد يكى از دلايل اصطكاك بيش از پيش ايالات متحده با جمهورى اسلامى در همين نكته نهفته باشد.
ناگفته پيداست كه دستگاه سياستخارجى ايالات متحده با از دست دادن ايران وابسته قبل از انقلاب، براى بازگشتبه آن و استمرار سلطه قبلى خود بر اين كشور، پس از پيروزى انقلاب اسلامى، با استفاده از روشهاى گوناگون به حربههاى متنوع و پيچيدهاى تمسك جسته تا فروپاشى كانون حركتهاى اسلامگرا، مهد ضديتبا اسرائيل و ايران استقلال طلب را به نظاره بنشيند كه بررسى دقيق آن نيازمند مقاله ديگرى است.
پايان سخن اينكه، ايران نزد سردمداران ايالات متحده، چنان درجهاى از اهميت را دارد كه چشمپوشى از آن را براى آنها غير ممكن مىنمايد. به اندازهاى كه «بيل كلينتون» اعلام كرد:
اوضاع ايران به مصالح مهم ديپلماتيك مالى و حقوقى امريكا و شهروندانش مربوط مىشود و تهديدى فوقالعاده غير معمول متوجه امنيت ملى، سياست و اقتصاد ايالات متحده مىباشد. (٤١)پىنوشت:
١) اداره كل انتشارات و تبليغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، همراه با مواد بازنگرى شده، (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، شهريور ١٣٦٨)، اصل ٣، بند ١٦.
٢) همان، اصل ١٥٢.
٣) همان، اصل ١٥٤.
٤) همان، اصل ٢، بند ج.
٥) همان.
٦) همان، اصل ١٥٢.
٧) همان، اصل ٤٣، بند ٨.
٨) همان، اصل ٣، بند ٥.
٩) همان.
١٠) همان، اصل ٣، بند ١١ و اصل ٢، بند ج.
١١) همان، اصل ١٥٣.
١٢) همان، اصل ١٥٢.
١٣) همان، اصل ٣، بند ١٦.
١٤) همان، اصل ١١.
١٥) همان، اصل ٢، بند ١٥٤.
١٦) همان، اصل ١٥٣.
١٧) امام خمينى (ره)، فرياد برائت، پيام امام به حجاج در مرداد ماه ١٣٦٦، چاپ هشتم (تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٧٠) ص ١٤.
١٨) روزنامه اطلاعات، ١٠/١/١٣٥٩.
١٩) ;CENTO (Central Treatyorganizatin) سازمان پيمان مركزى يا «سنتو» در ٢١ اوت ١٩٥٩ (١٣٣٨ ه. ش) به عنوان جانشين پيمان بغداد بهوجود آمد. در اين پيمان دولتهاى عضو پيمان بغداد (ايران، انگلستان، پاكستان و تركيه) به جز عراق شركت كردند. امريكا عضو اين پيمان نبود، اما بر آن نظارت داشت و در تمرينهاى جنگى آن شركت مىكرد و به اعضاى آن كمك نظامى مىداد. پيمان سنتو حلقه ميانى نظام دفاعى غرب بود و ناتو و سيتو را به هم پيوند مىزد. با خروج پاكستان از پيمان مذكور پس از پيروزى انقلاب اسلامى، دولت موقت جمهورى اسلامى نيز طى اعلاميهاى خروج خود را از پيمان سنتو اعلام كرد و در ٢٠/١٢/١٣٥٧ عملا پيمان مذكور از هم پاشيد.
٢٠) ;NATO (Noth Atlantic Treatyorganization) سازمان پيمان آتلانتيك شمالى «ناتو» پيمانى است كه در آوريل ١٩٤٩ (١٣٢٨ ه. ش) ميان كشورهاى بلژيك، كانادا، دانمارك، فرانسه، بريتانياى كبير، ايسلند، ايتاليا، لوگزامبورگ، هلند، نروژ، پرتغال، امريكا، يونان و تركيه (١٩٥١ م، ١٣٣٠ ه. ش)، آلمان غربى (١٩٥٥ م، ١٣٣٤ ه. ش) و اسپانيا (١٩٨٢ م، ١٣٦١ ه. ش) به امضاء رسيد. براساس ماده ٥ اين سازمان، حمله به يك يا دو كشور عضو، حمله به تمامى كشورهاى عضو تلقى شده و ناتو موظف به دفاع از كشور مورد حمله خواهد بود. ناتو در اصل به منظور حفظ امنيت اروپاى غربى در مقابل قدرت نظامى شوروى و بلوك شرق تاسيس گرديد. در پى فروپاشى كمونيسم و زوال شوروى سابق، ساختار ناتو دستخوش دگرگونىهايى شد كه اجراى «برنامه مشاركتبراى صلح» از آن جمله است.
در ماه مه ١٩٩٧م (١٣٧٦ ه. ش) فدراسيون روسيه با امضاى قراردادى در پاريس رسما به برنامه ناتو ملحق شد.
٢١ ;SEATO (East Asia Treatyorganization - South) ( سازمان پيمان جنوب شرقى آسيا «سيتو» به پيمانى گفته مىشود كه در سال ١٩٥٤ م (١٣٣٣ ه. ش) در مانيل پايتخت فيليپين ميان كشورهاى استراليا، فرانسه، بريتانياى كبير، زلاندنو، پاكستان، فيليپين، تايلند و امريكا به امضا رسيد كه هدف آن دفاع از آسياى جنوب شرقى در برابر تهاجم كمونيسم بود. پاكستان در سال ١٩٧٢ م (١٣٥١ ه. ش) از پيمان مذكور خارج شد و خود پيمان نيز در سال ١٩٧٧ م (١٣٥٦ ه. ش) به كلى منحل اعلام گرديد. براى اطلاع بيشتر در اين زمينه مراجعه كنيد به:
غلامرضا علىبابايى، فرهنگ روابط بينالملل، چاپ دوم (تهران: دفتر مطالعات سياسى و بينالمللى وزارت امور خارجه، ١٣٧٧)، ص ص ١٤٨ - ١٤٩.
٢٢) بيژن ايزدى با همكارى حسين صالحه، سياستخارجى جمهورى اسلامى ايران، (قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه، ١٣٧١)، ص ١٠١.
٢٣) اداره سياسى نمايندگى ولى فقيه در سپاه، پاسخ به تز رابطه با امريكا، (تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، ١٣٧٣)، ص ٣٣.
٢٤) همان، ص ١٦.
٢٥) روزنامه اطلاعات، ١١/١١/١٣٧١، ص ٢.
٢٦) صحيفه نور، جلد ٩، (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، بىتا)، ص ٨٢.
٢٧) اداره سياسى نمايندگى ولى فقيه در سپاه، پيشين، ص ٥٦.
٢٨) غلامرضا گلى زواره، سرزمين اسلام: شناخت اجمالى كشورها و نواحى مسلمان نشين جهان، (قم: دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه، ١٣٧٢)، ص ١١٤.
٢٩) روزنامه جمهورى اسلامى، ٢٢/٢/١٣٧٧.
٣٠) روزنامه جمهورى اسلامى، ١٢/٢/١٣٧٧.
٣١) صحيفه نور، ج ١١، ص ٢٦٦.
٣٢) همان، ج ٨ ، ص ٢٣٦.
٣٣) همان، ج ٢٦٦.
٣٤) روزنامه كيهان، ١٨/١٠/١٣٧٦.
٣٥) همان، ١٣/٢/١٣٧٧.
٣٦) روزنامه اطلاعات، ١٣/٢/١٣٧٧.
٣٧) همان.
٣٨) نشريه خبرگزارى جمهورى اسلامى، مجموعه گفتارهاى رسمى راديو دولتى امريكا، شماره ٢٦، مهرماه ١٣٧٥، ص ١٢.
٣٩) حميد احمدى، جنبشهاى اسلامى در خاورميانه عربى، مجموعه مقالات پيرامون جهان سوم، به كوشش حاتم قادرى، (تهران: سفير، ١٣٦٩)، ص ص ١١٨ - ١١٩.
٤٠) محسن داوودى، ستيز غرب با آنچه بنيادگرايى مىنامد، تهران: دفترمطالعات سياسى و بينالمللى وزارت امور خارجه، بولتن ٣٠/٤/١٣٦٨، ص ٦٩.
٤١) نشريه خبرگزارى جمهورى اسلامى، مجموعه گفتارهاى رسمى راديو دولتى امريكا، شماره ١٤، دى ماه ١٣٧٥، ص ١١.